آدمی است دیگر. دست خودش هم نیست. یک دفعه یک جایش شروع می کند به خاریدن. از قدیم هم اینطوری بوده و کلی هم تعبیر و تفسیر سر هم می شده برای همین خارش ها. مثلا اگر کف دست چپت بخارد، دارند غیبتت را می کنند. اگر کف دست راستت بخارد پولدار می شوی (البته این مال قدیم ها بوده. امروزه باید بگویند اگر کف هر دو دستت بخارد، مدیر عامل یک بانک می شوی و بعد هم از بانکت سیصد هزار میلیارد اختلاس می شود و اخراج می شوی!) و از همین حرف ها

ما یک دوستی داشتیم که تنش زیاد می خارید و همیشه هم جاهای دور از دسترسش بود مثل وسط دوتا شانه اش. خلاصه کلی کش و قوس می آمد و ما هم دیگر محلش نمی گذاشتیم. حالا هم نمی دانیم بهشت است یا جهنم. یک شبی همین دوستمان آمد به خوابمان این شعر را به ما تلقین کرد

شعر را بخوانید، بخندید و اگر حوصله اش بود، برایش یک فاتحه ای هم بفرستید

بی خارش باشید

 

منم آن شاعر طنزی که تنم می خارد

تنم از مرحمت آنچه منم می خارد

 

عضو هر انجمنی می شوم از آن ساعت

حس عضویت در انجمنم می خارد

 

می کشم لقمه ی خود را به کف قابلمه

گشنه ام؟ نه! کف ظرف چدنم می خارد

 

کله ام موقع دیدار تو بعد از یک سال

تا میایم به تو حرفی بزنم می خارد

 

مرد و مردانه بگویم که همین حالا هم

جای دمپایی دیروز زنم می خارد

 

وقت دفنم نهراسید، اگر جُم خوردم

چه کنم؟ مرگ تو دارد کفنم می خارد