پرنده
پرنده باش ولی پر نکش خطر دارد
همیشه گربه ی همسایه فکر شر دارد
دوباره می شکند زیر پا غرور پرت
مگر برای قشنگی پرنده پر دارد؟
تمام فکر تو از این قفس به در شدن است
که چی شود؟ که پرت را هوا که بردارد-
به آسمان ببرد؟ آسمان دلش تنگ است
خودش عیان و نهان آه شعله ور دارد
عجب حوادث تلخیست در حوالی عشق
و عاشق از خطر بی حدش خبر دارد
اگر درون قفس آسمان مچاله شود
و با تو حجم قفس را پرنده ور دارد
اگر تمام قفس ها چنین شوند و اگر
پل ترانه کند هر که شعر تر دارد
دوباره می شود از آسمان عبور گرفت
دوباره می شود اما اگر مگر دارد-
فشنگ می شمرد باز مرد همسایه
پرنده باش ولی پر نکش خطر دارد!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 18:31 توسط عبدالرضا قیصری
|