دو تا رباعی تنها!
یک روز به جانبی مسافر بودم
در حال تماشای مناظر بودم
یک چشمه نگاه زندگی با من بود
نزدیک به یک ثانیه شاعر بودم!
در سایه ی شب به راه می افتادیم
با فاصله از گناه می افتادیم
دشمن اگر از منورش غافل بود
در عکس خدا سیاه می افتادیم!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 21:19 توسط عبدالرضا قیصری
|