چشمم به جمال عشق روشن شد و رفت

در وصف رخش زبانم الکن شد و رفت

افسوس و دریغ کز همه دولت عشق

«افسوس و دریغ» قسمت من شده و رفت

 

صد مرتبه در غروب بی فردایی

یا در شب خالکوب بی فردایی

از هر دری ای ستاره ی صبح امید

من رانده شدم به چوب بی فردایی