فراموش کردی
تو مسيحايي ولي اعجاز يادت رفته است
گويي از يك حادثه آن راز يادت رفته است
غرق پرهاي پريدن در سرت شوق عروج
من نمي دانم چرا پرواز يادت رفته است
من كه خود زخمي اساسي خورده ام، اين روزها
مي پرم اما تو گويي باز يادت رفته است-
اينكه با بال توكل مي شود تا عرش رفت
از توكل كرده اي اعراض يادت رفته است
آن نواي قدسي پيكر نواز بي صدا
گرچه گاهي مي نوازي ساز، يادت رفته است
من نفهميدم ظرافت هاي موزون تو را؟
هر نفس كردم خطابت «ناز!» يادت رفته است؟
رغم اين مطلب كه آن شيراز را دادي صفا
اين كلام خواجه ي شيراز يادت رفته است:
«من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي»
معني گويا ترين الفاظ يادت رفته است
عشق پاك اي شاعر برگشته بخت خوش خيال
با نگاهي مي شود آغاز، يادت رفته است؟!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:54 توسط عبدالرضا قیصری
|