این را نوشتم برای بچه های یک نشریه دانشجویی

یه کم خلاصه شده فقط

 

نوشتم طنزکی با طعم فلفل

کمی شیرین تر از زهر هلاهل!

برای بچه های خوب همراز

که باشم مثل زرافه سر افراز

نه این زرافه های بی قواره

که سایز گردناشون صد هزاره!

نه این زرافه های نقطه چین پوش

که می پوشند مانتو، کاپشن روش

نه آنهایی که از این زمره هستند

همیشه فکر درس و نمره هستند

نه آنهایی که جنتلمن نژادند

به دست هیچکس آتو ندادند

که بی خود شاد و شنگولی نکردند

به کاری دخل و فوضولی نکردند

کلک با یک رفیق پایه؟ اصلا

سرک در خانه ی همسایه؟ اصلا...

از آن زرافه های با اراده

که خیلی دورن از فیس و افاده

فقط ژل مالی آن هم بعضی اوقات

کت و شلوار و گاهی هم کراوات

سوییت مبله در بالای جنگل

حدودا می شود اینجای جنگل!!

از اون هایی که از معنی نمی گن

همیشه با ولع اینگونه می گن:

چرا هی برگ تازه روی شاخه؟

کلاسش مفتضح پایینه آخه

بیا با جمعی از هم رشته ای ها

بدور از غصه های پوچ دنیا

بریم یه فست فود آخرین مد

بهونه ش هم همین جشن تولد....

اگرچه آخرش گردید معلوم

که این زرافه های طفل معصوم

نه اینکه گرگ باران دیده هستند

فقط یک خرده جوگیریده هستند!